|
|
|
|
دلم گرفته است ، به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم چراغهای رابطه خاموشند ، چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد و کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد ------------------ - - - ------- ---- -- ----- ----- - - - - - - - - ----------- - - - ----- - - ------- |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 11:30 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
چشمه ساری در دل...... آبشاری در کف........ آفتابی در نگاه.... فرشته ای در پیراهن.............. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 12:6 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي؟ دست بردار از اين در وطن خويش غريب قاصدك ! هان ، ولي ... آخر ... ايواي
مهدی اخوان ثالث |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 11:56 توسط
|
|
||
|
|
|
|
اگه تو گوشِت گفتم دوست دارم ...و بعدش فرار کردم ... چی کار می کنی؟ ! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 23:12 توسط
|
|
||