|
|
|
|
|
خستمه....
................................................................. نمی دونم دلم چی می خواد.......... یا شایدم می دونم و نمی خوام به روش بیارم... هر چیه از این دو حالت خارج نیست. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:33 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی دانم دوستت بدارم یا زندگی کنم.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:45 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
با توام... اونم توو یه دشت وسیع... دنبال پروانه ها... من دنبال پروانه ها ..توام دنبال من.... بعدش ازمن می زنی جلو... می خورم زمین. نگات می کنم... توام برمیگردی.... دستمو میگیری که بلندشم... میگم نه... نمی تونم.... می زنم زیر گریه...با همون حالت زیرچشمی نگات میکنم... برق نگامو می بینی... می آی...خم میشی... بغلم می کنی...و توو بغلت می خندم...قهقهه می زنم .... دور و برمون پروانه ها دارن می رقصن...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:22 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
الهی مخلصان به محبت تو مینازند و عاشقان بسوی تو میتازند، کار ایشان تو بساز که دیگران نسازند. ایشان را تو نواز که دیگران ننوازند.
الهی اگر کسی تو را به جستن یافت من تو را بگریختن یافتم. اگر کسی تو را به ذکرکردن یافت من تورا به خود فراموش کردن یافتم. اگر کسی ترا به طلب یافت من خود طلب از تو یافتم... الهی گاه میگویی فرود آی، گاه میگویی بگریز،گاه فرمایی بیا، گاه گویی بپرهیز. خدایا این نشان قربت است ؟یا محض رستاخیز؟ الهی گاهی به خود نگرم گویم از من زارتر کیست، گاهی به تو نگرم گویم از من بزرگوارتر کیست... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:25 توسط
|
|
||