|
|
|
|
|
چقد دلم واسه اولین قالب وبلاگم تنگیده بود....
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 12:29 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
شل سيلور استاين داستانی داره به نام به دنبال قطعه ی گمشده
-با رسيدن به هر هدفی در مقابلش چيزای ديگری رو از دست می ديم -بعضی وقتا هم بعد از رسيدن به اون هدف نمی دونيم چطور بايد ازش مراقبت کنيم و از دستش می ديم گاهيم اينقدر وسواس به خرج می ديم .که خودمون نابودش می کنيم. -قطعه گمشده وجود ما به لحظه های ما معنا ميده. -شما هم قطعه گمشده دارید ؟ چقدر واسش ارزش قایلید؟؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:0 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دوباره داره اون روزای گرم خمیازه های کشدار شروع می شه............
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:53 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
فقط ۳ ماه و ۶ روز دیگه فرصت دارم ۲۲ ساله باشم.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 12:17 توسط
|
|
||
|
|
|
|
یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد. دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم. سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند. و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار. آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود.
عرفان نظرآهاری |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 10:29 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم هوای جمکران داره...........
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 7:44 توسط
|
|
||