تبليغاتX
...آرامش توفانی...


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

توو دلم آشوبه... توو سرم غوغاست...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 10:8  توسط   | 

 

انگار همین دیروز بود اومدم تو وبلاگم پست زدم تولدت مبارک!!

ولی همین یه روز طولش به اندازه ی یک سال بود! واسه من که نه. واسه تقویم!

و توی این یه سال ........

از " نمی دانم دوستت بدارم یا زندگی کنم"  تا  "وایسا زندگی من می خوام سوار شم"

از " خستمه ....بیشتر از همه ی خیلی ها" تا  "در طلبت رفت به هرجا دلم" ......................

 از اونایی که وارد زندگی آدم  شدن و ...می رن... یا اونایی که از اول بودن و .... یا اونایی که رفته بودن و دوباره برگشتن.....!!

....و من خیلی قشنگ بزرگ شدن خودمو توو این یه سال می بینم ( هرچند از نظر یه عزیز دلی هنوز بچه ام و نی نی کوچولووو   )

... گاهی وقتا با نسیم می شینیم و شروع می کنیم به مرور خاطرات مشترکمون... و می بینیم هر دومون چقد عوض شدیم... از افکار و عقایدمون گرفته... تا علاقمندیامون ... و می خندیم به همه ی اون خاطرات شیرین...

وقتی فک می کنم می بینم چپ و راست زیاد زدم... الانم اصلا پشیمون نیستم... و دنیامو خیلی دوست دارم... با همه ی غما و شادیهاش...

و مهم اینه که الان از خودم راضی ام... حداقل از الانه خودم!

و به قول .... انگشت وسط به همه دل گرفتگیهای دنیایی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 10:5  توسط   | 

 

 

زنگ زدم به نسیم میگه دارم سرندپیتی می بینم

منم دلم سرندپیتی میخواد

راستی چرا تلویزیون هر وقت شهادته سرندپیتی میده با میتی کمان؟!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 10:54  توسط   | 

....
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 12:34  توسط   | 

ماه رمضونم با همه ی قشنگی هاش به نیمه رسید.

دیشب ماه قشنگشو دیدم تو آسمون. عجب صحنه ای بود

ماه رمضان امسال برای من یه صفای دیگه ای داشت. دلیلش بماند.. .

گرسنگی و تشنگی و بی خوابی و  بی حالی  بعد از افطار و ضعف و ...  یه طرف لذت دم افطارم یه طرف.... دم افطار از معدود وقتایی که یه جورایی از اون روزخودم خیلی راضی ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 10:31  توسط   |