|
|
|
|
|
زیباتر از پاییز ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 9:53 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
شب و روزت همه بیدار که آید شاید کور شد دیده بر این کوره رهٍ شایدها! شاید - ای دل! - که مسیحا نفست آمد و رفت! باختی هستی ِ خود بر سر ِ می آیدها ...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 14:4 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دیگر نه از خدا خواهم گفت و نه از عشق تو از هر گفته ای گویا تری....
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 14:4 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
هوای حوصله ام ابری ست ... میترا
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 13:29 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
آموخته ایم که قلب هرکس به اندازه مشت بسته اوست اما اعتقاد من بر این است که قلب هرکس به اندازه دست باز اوست هنگامیکه مهربانی را بیدریغ تقسیم می کند. پس قلب هایی است که نه به اندازه مشت بسته که به اندازه انگشتا نه ای نیز گنجایش ندارد و قلب هایی نیز هست که یک دشت وسعت دارد.
اگر می خواهی بدانی که اندازه قلبت چقدر است به دستت نگاه کن! آنگاه که مهربانی و سخاوت در دستانت جاریست ...!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 12:38 توسط
|
|
||