|
|
|
|
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
زمستان است! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 9:14 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
هفته اي كه گذشت روزاي متفاوتي داشتم از جريان گير كردن تو برف روز يكشنبه ام و كنسلي امتحان تا تعطيلي دوشنبه و سه شنبه و كاكاوو خوردن تو خونه و ....و ... ... بماند اينكه چهارشنبه اصلا دوست نداشتم برم سركار و امروزي كه يه كوچولو درس خوندم جزيياتو نمي گم چون دوست ندارم.... پ.ن: امروز يه جورايي اومدن محرم رو احساس كردم... چي مگن اينجور موقع ها ؟! مي گن بوش اومد... امشبو بايد بيدار بمونم. فردا صبم مي خوام برم ... (نسيم مي دونه كجارو مي گم...) همين. نفهميدم هدفم از زدن اين پست چي بود ... حالا... شايد گفتم دور هم باشيم... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 22:2 توسط
|
|
||
|
|
|
|
دارم سعی می کنم پست بزنم ..... ولی پستم نمی آد فقط می تونم بگم : امروز یه روز قشنگ برفی عشقولانه است ...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 9:18 توسط
|
|
||