|
|
|
|
|
قابل توجه دوستان و آشنایان و وابستگان و پیوستگان و ... میترا خانم رفتن مسافرت حالا اینکه چرا این نکته رو گفتم : واسه اینکه بدون استثنا از وقتی که شناختمش ٬ هر وقت به این محل خاص که یه جورایی زادگاهش میشه رفته ٬ اولن که همه عالم و آدم رو به فراموشی میسپره به خوده بنده که بارها و بارها این موضوع غریب والوقوع به اثبات رسیده ٬ تا همین نیم ساعت پیش که طی عملیات کالینگی که با هم داشتیم ٬ هنوز پاش به اونجا نرسیده ٬ علائم تغییرات درش ظاهر شده ٬ حالا میاد و باز من راپورتشو بهتون میرسونم ... اینجام نشد بیاید وبلاگ خودم.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 12:45 توسط
|
|
||
|
|
|
|
دیشب یکی از نادرترین اتفاقات زندگیم رخ داد خدایی از دیشب تا حالا تو کفم اساسی تو کف این کار خدا وقتی قراره یه اتفاقی بیفته همه چیز دست به دست هم میده که بیفته حتی اگه تو با انواع و اقسام پدرسوخته بازیها سعی کنی جلوی اون اتفاقو بگیری خیلی باحال بود! یه ضد حال اساسی و در نتیجه ------ >دنیا خیلی کوچکتره از اونیه که فکرشو می کنی!!!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:18 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
................................................ اونی که زیر پات گذاشتی دل ه...! (خودم با خودم بودم. به هیشکی هم ربطی نداشت.) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 14:44 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
بدترین وتلخ ترین اس ام اسی که تو این چندساله دریافت کردم خبر رفتن خسرو شکیبایی بود. از اون روز خیلی سعی کردم اینجا ازش چیزی بنویسم ولی نتونستم .... دریغ از یه خط... یه کلمه یا حتی یه نقطه....
امروز این ایمیلو خوندم دلم نیومد نذارمش: خاطرات يك مرده ناردانا...ناردانا
صداي آخ و اوخ مرده ها بلند شده بود، خوبه كه من طبقه اول اين قبر دو طبقه هستم، فكر كنم سنگ گرانيت قبرم خراب شده، از بس آدم زنده بخاطر هامون اومده بودند اين جا و از روي سنگ قبر من با ساير دوستاي مرده ام رد شدند. زنده ها كه نمي فهمند ما مرده ها دوست نداريم لگد مال بشيم . خانومي وقت كردي سنگ گرانيت قبر من رو عوض كن . آره خانومي شلوغ بود من هم ياد اون قديما افتادم...يادت هست؟ با اصرار تو براي پنجمين بار رفتيم سينما...باز هم براي ديدن فيلم هامون ... توسينما پشت ما يه زن و مرد بودند . جلوي ما هم دو تا دختر جوون . چراغ ها خاموش شدند فيلم شروع شد يادت هست خانومي؟ سرت رو آوردي جلو دم گوش من هي مي گفتي «شوهر يعني هامون نيگا كن چقدر زنش رو دوست داره ياد بگير» |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 11:45 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
تابستونِ خاک بر سرِ بی شعورِ کثافتِ آشغالِ عوضی.....
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 16:45 توسط
|
|
||