|
|
|
|
|
هیچی بدتر از این نیست که صب وقتی موبایلت زگ می زنه تا بیدارت کنی زنگو قطع کنی و بری زیر پتو و بگی اصلن امروز نمی رم اداره یا نه.... ۲ساعت دیگه ام می خوابم فقط ۲ ساعت..... اتفاقی نمیفته که فوقش اینه که ۲ساعت دیرتر میرسم اداره.......... بعدش یهویی رییست زنگ بزنه و بگه: فدات شم الهی! قربونت برم!میدونم حالت بده ... ولی زنگ زدم که بگم حتما ۸ اداره باشی. میدونی که امروز خیلی کار داریم. قیافه ات اون موقع دیدنیه
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 9:59 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
عجب ماهي بود اين ماه اكتبر برام پ.ن.دلم املت می خواد .
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 9:14 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
پنجشنبه شب همه قرار مداراتو مي ذاري واسه فردا صب صب قرار بود بنده رو با همون ماشين باباش اينا كه الان شده ماشين آقا دزده برسونه كلاس. ديشبشم هم گاز زده بود هم بنزين كه فردا صبش احتمالن دچار هيچ مشكلي نشينم!! يعني آقا دزده دچار هيچ مشكلي نشه خلاصه كه جمعه اي داشتيم ما.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 9:29 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
همیشه موقع خرید کردن انقد میگردم و میگردم که هرکسی که باهام اومده باشه خرید رو عاصی میکنم واقعن. واسه اینکه میخوام بهترینو پیدا کنم وبهترینو داشته باشم.دیشب داشتم به این قضیه فکمیکردم به یه نتیجه ای رسیدم: احتمالن پروسه ی پیدا کردن شوهر هم همینجوری باشه از کجا معلوم نشه بهترشو پیدا کرد البته ناگفته نمونه که بیشتر وقتاهم برمیگردم و اولین چیزی رو که تو اولین مغازه پسندیده بودم و میخرم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 8:31 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
قلعه رودخان يه بناي تاريخي متعلق به دوره سلجوقيان كه به قلعه سگ سال هم معروفه در 20 كيلومتري شهر فومن يه مسير 5/1 كيلومتري تا خود قلعه است كه بايدحدودا 1000 پله رو رد كني تا به قلعه اصلي برسي آخ كه نمي دونين موقع بالا رفتن از پله ها چه چيزايي جلو چشمت نمياد! فك كن پله ها با شيب هاي متفاوت و بسيار لغزنده كه با برگا استتار شده كافي بود يه ذره پات رو يكي از اين پله ها مي لغزيد فاتحه ات خونده بود ديگه! ولي من هنوزم كه هنوزه نفهميدم ما اون همه پله رو واسه چي طي كرديم اونهمه سختي كشيديم به اون بالا رسيديم كه چي بشه هنوزم نفهميدم سختي راه انقد زياد بود كه قيد ديدن مناظر اطرافو زده بوديم و فقط و فقط تنها چيزي که ميديديم پله بود و پله خلاصه اينكه از هفته قبل برنامه ريزي كرده بوديم كه يكي از این سه روز تعطيلي بزنيم به دامان طبيعت تا هم روحيه امون عوض بشه و خستگي يه هفته كارو تلاشو بدر كنيم و هم اينكه انرژي بگيريم واسه يه هفته كارو تلاش ديگه ولي اصلا اینجوري نشد يعني يه هفته بايد استراحت كنيم تا خستگي اين يه روز سفروبدر كنيم يه چيز جالب تو سايت خوندم و اونم اينكه مردم محلي اونجا اعتقاد دارن كه اين قلعه توسط جن ها بنا شده! چون مي گن بنايي كه توسط ادميزاد بنا شده باشه انقد دوام نمياره اگه قبل از سفرم اينو خونده بودم عمرا پامو نمي ذاشتم اونجا
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 9:38 توسط
|
|
||