تبليغاتX
...آرامش توفانی...
 

هیچی بدتر از این نیست که صب وقتی موبایلت زگ می زنه تا بیدارت کنی زنگو قطع کنی و  بری زیر پتو و بگی اصلن امروز نمی رم اداره یا نه.... ۲ساعت دیگه ام می خوابم فقط ۲ ساعت..... اتفاقی نمیفته که فوقش اینه که ۲ساعت دیرتر میرسم اداره.......... بعدش یهویی رییست زنگ بزنه و بگه: فدات شم الهی! قربونت برم!میدونم حالت بده ... ولی زنگ زدم که بگم حتما ۸ اداره باشی. میدونی که امروز خیلی کار داریم. قیافه ات اون موقع دیدنیه

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 9:59  توسط   | 

 

عجب ماهي بود اين ماه اكتبر برام
از 3 اكتبر  روز تولدم تا 31 اكتبر كه ...!

پ.ن.دلم املت می خواد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 9:14  توسط   | 

 

پنجشنبه شب همه قرار مداراتو مي ذاري  واسه فردا صب
قرار بر اينه كه جمعه 45/6 يه تك زنگم بزني تا دوستتو از خواب بيدار كني كه 7 بياد دنبالت و تو رو تا 8 برسونه سر كلاست.توام آلارم موبايلتو مي ذاري رو 45/6 و مي خوابي صبم  با زنگ موبايلت بيدار ميشي و خوابالو تك  مي زني به دوستت تا از خواب بيدارش كني بعدم همونجوري كه توو چرتي و داري حاضر ميشي /مي بيني همون دوستت زنگ زده ميگه : ميتي بدبخت شدم ماشين بابارو دزديدن! دقيقا با همين لحن!!! يعني چرت كه هيچي ... هرچي .... از آدم  مي پره!
توام كه خداي توو رودرواسي گير كردني!  شروع مي كني به دلداري دادن و روحيه دادن به دوستت كه هيچ اتفاقي نيفتاده و فداي سرت و ضرر تا باشه مالي باشه وايشا ... كه پيدا ميشه و برات نذر مي كنم و همونجا بمون من الان خودمو بهت مي رسونم و ميام پيشتو تو اين موقعيت نبايد تنها باشي و از اين شعرا!
خلاصه اون حس رفاقتت گل مي كنه و معرفت مي ذاري  و جمعه رو كامل پيش دوستت مي موني و  در نقش كپسول روحيه پابه پاش ....ديگه بقيه اشو حدس بزنين پليس 110 و كلانتري و بعدشم آگاهي البته از  هركدوم ازاينا اندازه 7 تا 7 خوان ميگذشتي
يعني اگه صب جمعه به من يكه مي گفتن اون موقع از خواب بيدار شود و خودتو برسون فلان جا اونم بامترو تاكسي و.... تا يه مليون تومن بهت بديم اينكارو نمي كردم ولي چه كنيم كه خراب رفاقتيم. قسمت بد قضيه اين بود  كه بابا ايناي دوستت مسافرت بودن و روحشون خبر نداشت كه ماشين عزيزشون به ... رفته . دوستتم كه شديدن دچار عذاب وجدانه كه چرا ماشين خودشو گذاشته تو پاركينگ و ماشين باباش اينا رو جلو در و چمیدونم مثلا چرا دوتا ماشينو نچپونده تو پاركينگ و...

صب قرار بود بنده رو با همون ماشين باباش اينا كه الان شده ماشين آقا دزده برسونه كلاس. ديشبشم هم گاز زده بود هم بنزين كه فردا صبش احتمالن دچار هيچ مشكلي نشينم!!  يعني آقا دزده  دچار هيچ مشكلي نشه

خلاصه كه جمعه اي داشتيم ما.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 9:29  توسط   | 

 

همیشه موقع خرید کردن انقد میگردم و میگردم که هرکسی که باهام اومده باشه خرید رو عاصی میکنم واقعن. واسه اینکه میخوام بهترینو پیدا کنم وبهترینو داشته باشم.دیشب داشتم به این قضیه فکمیکردم  به یه نتیجه ای رسیدم: احتمالن پروسه ی پیدا کردن شوهر هم همینجوری باشه از کجا معلوم نشه بهترشو پیدا کرد

البته ناگفته نمونه که بیشتر وقتاهم برمیگردم و اولین چیزی رو که تو اولین مغازه پسندیده بودم و میخرم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 8:31  توسط   | 

قلعه رودخان يه بناي تاريخي متعلق به دوره سلجوقيان كه به قلعه سگ سال هم معروفه در 20 كيلومتري شهر فومن

يه مسير 5/1 كيلومتري تا  خود قلعه است  كه بايدحدودا 1000 پله رو رد كني تا به قلعه اصلي برسي

آخ كه نمي دونين موقع بالا رفتن از پله ها چه چيزايي جلو چشمت نمياد! فك كن پله ها با شيب هاي متفاوت و بسيار لغزنده  كه با برگا استتار شده كافي بود يه ذره پات رو يكي از اين پله ها مي لغزيد فاتحه ات خونده بود ديگه!

ولي من هنوزم كه هنوزه نفهميدم ما اون همه پله رو واسه چي طي كرديم اونهمه سختي كشيديم به اون بالا رسيديم كه چي بشه هنوزم نفهميدم

سختي راه انقد زياد بود كه قيد ديدن مناظر اطرافو زده بوديم و فقط و فقط تنها چيزي که ميديديم پله بود و پله

خلاصه اينكه از هفته قبل برنامه ريزي كرده بوديم كه يكي از این سه روز تعطيلي بزنيم به دامان طبيعت تا هم روحيه امون عوض بشه و خستگي يه هفته كارو تلاشو بدر كنيم و هم اينكه انرژي بگيريم واسه يه هفته كارو تلاش ديگه ولي اصلا اینجوري نشد يعني يه هفته بايد استراحت كنيم تا خستگي اين يه روز سفروبدر كنيم

يه چيز جالب تو سايت خوندم و اونم اينكه مردم محلي اونجا اعتقاد دارن كه اين قلعه توسط جن ها بنا شده! چون مي گن بنايي كه توسط ادميزاد بنا شده باشه انقد دوام نمياره اگه قبل از سفرم اينو خونده بودم عمرا پامو نمي ذاشتم اونجا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 9:38  توسط   |